خرید بک لینک
دو ماه به سرعت برق و باد گذشت.

دوشنبه باید آزمایشات کلی بعد از اتمام درمان را انجام دهم.

سعی می کنم نگرانیم را با تمیز کردن کمدها و خانه تکانی پنهان کنم.

همه چیز باید خوب باشد، خیلی خوب.

فرصتی برای بیماری ندارم، من مانده ام و کلی کارهای عقب مانده در این ده ماهه، چند روز دیگر باید برگردم به محیط کارم

باید بخودم روحیه بدهم و کلی انرژي مثبت.

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 18:14

حال دلم این روزها دارد خوب می شود. گاهی اوقات از ته دل می خندم به این روزگار و شکر میکنم بخاطر پایان همه سختی ها فرقی نمیکند این راحتی چند روز و چند ساعت طول بکشد بوی تن پسرک مستم می کند، کافیست صدای دسته کلید همسرم بر در یعنی که هنوز در این خانه زندکی جاریست. مادرم همچنان در کنارم هست و دوستانی که بودنشان در کنارم باعث ماندگاریم شد. پاییز رنگ رنگ غم هایم را آرام آرام می شوید. من باز هم ماندم و جنگیدم. پی نوشت : نایب الزیاره همگی هستم در مشهد الرضا . اگر دعایم به آسمان برسد، دعایتان می کنم.

برچسب: پاییز رنگ رنگ,شعر پاییز رنگ رنگ, نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:12

پسرک از مدرسه برگشته، خوشحال و خندان پسرک: مامان من یه چیزی بلد بودم که معلم ICDL. ام بلد نبود! من :چی بود مامان؟؟ پسرک:مامان خانم ICDL پورت کامپیوتر و انواع اون رو درس داد. اما من گفتم یه نوع دیگه هم پورت داریم! مال مریضاست! گفتم مامان من هم داره من: مامان دیگه چی گفتی؟؟ پسرک: نگفتم تو بیماری سخت داری، فقط گفتم بره تو اینترنت بگرده ببینه چیه، معلمم هم گفت من تابحال نمی دونستم من تو دلم :کاش پسرک درگیر این اطلاعات نمی شد، اما حالا که شد، بزار حداقل تو دلش شاد باشه که از معلم کامپیوترش بیشتر می دونه

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 4:12

صفحه بندی